درخواست انتشار یادگارهای ماندگار

به نام پروردگار بخشنده ی مهربان

 جناب آقای ضرغامی ، ریاست ارجمند صدا و سیما

با درود و احترام

ما امضا کنندگان این درخواست از جناب عالی خواهشمندیم که دستور فرمایید کارتون « خپل و باغ گل ها » و هم چنین سریال پرورش مدارانه و آموزش گرایانه ی « سفرهای هامی و کامی » – که از یادگارهای نوستالژیک ، خاطره انگیز و فراموش نا شدنی دوران کودکی ما هستند – از سوی شرکت سروش سیما بر روی دی وی دی  ضبط و منتشر شود تا ما بتوانیم آین دو یادگار گرامی مان را از فروشگاه های عرضه ی فرآورده های فرهنگی – هنری فراهم نماییم بلکه بتوانیم با پناه بردن به یادگارهای خاطره انگیز دوران خوش و شیرین کودکی ، ذهن درمانده ی خودمان را در تنش ها و آشوب های هنگامه ی سرشار از دلشوره و دلهره ی امروز اندکی مرهم نهیم !

از آن جا که بنیاد نهاده شدن کمپین های اینترنتی در میهن سرشار از سرگردانی های چاره پذیر همواره بر پایه ی درخواست های سیاسی – همانند درخواست آزادی زندانیان سیاسی و اقشار دربند – بوده است و نیز بدین دلیل که در سرزمین اهورایی مان « تئوری توطئه » و « پندارهای هدیان آمیز بدگمانانه ( پارانوئید ) » – هم چون اندیشه های روان شاد بهشت آشیان « دایی جان ناپلئون » – چیرگی ای چشم گیر ، سترگ و نمایان داشته و دارد ، دلایل این درخواست خود را به گونه ای روشن ، شفاف و آشکار حضور حضرت عالی بیان می نماییم تا با یاری پروردگار بخشنده ی مهربان ، این کوچک ترین درخواست و شاید حق ما از هر گونه شائبه و تردید احتمالی ایمن و به دور مانده ، و خدای نا کرده توطئه یا شب نامه ای با خواست ها و اندیشه های ستیزه جویانه و کینه توزانه پنداشته نشود !!

« سفرهای هامی و کامی » داستان نوجوانی نسلی بود که می بایست راه پیش روی سرنوشت شان را آن چنان که در توانایی شان بود ، کامیاب یا ناکام بپیمایند ، که پیمودند. از دل همان نسل بود که شوریده سرانی پیدا شدند که گروه گروه ، پر شور و شیدا ، هراس از نوشیدن شورابه های کویر ، شناور شدن در موج های اروند رود ، به کام کوسه ، کفتار و کرکس شدن یا بی نام و نشان رفتن به دل شیدای خویش راه ندادند. سریالی که به آن نسل نوجوان ، جرات مندی و قاطعیت ورزی – تا اندازه ی رویارویی با نیرومندترین ارتش ها و پیشرفته ترین جنگ افزارها – را آموخت.    

افسوس که پس از سی سال ، تنها ثانیه هایی از این سریال « پرورش مدارانه و آموزش گرایانه » را آن هم تنها یک بار به بهانه ی سوگواره ی شادروان « نادر ابراهیمی » به تماشا نشستیم !!!

قصه ی « خپل و باغ گل ها » نیز حکایت نسلی ست که برنامه ی کودک و نوجوان را نه از تی وی های چندین و چند اینچی فلترون پلاسما یا ال سی دی مستکبرانه ، که از تلویزیون های سیاه و سپید و به ندرت رنگی مونتاژ داخل شان تماشا می کردند و « همزیستی مسالمت آمیز » و « مدارا ، بردباری و شکیبایی مهر مدارانه » را از آن می آموختند و پرورش و هویت می یافتند. و چه زیبا و به یاد ماندنی این « پرورش و آموزش » با نوای گرم و مخملین « هوشنگ لطیف پور » سرشته و به هم پیوسته می شد تا این جان مایه با تک تک یاخته ها و تار و پود روح و روان آمیخته و همبسته گردد.

« خپل و باغ گل ها » خاطره ی فراموش نا شدنی جوانان و نوجوانانی ست که پای افزار رزم به پا کردند و رفتند تا باغ گل های سرزمین کهن شان را از گزند و لگد ددمنشان و دشمنان ایمن و استوار و پایدار نگاه دارند. « خپل و باغ گل ها » سند و نماد کودکانی ست که اگر چه فرصت دفاع از باغ گل های شان – ایران زمین – را نیافتند ، اما در آن هنگامه حتا برای لحظه ای ذهن و اندیشه شان از دغدغه ی پاس داری و نگاه بانی از ایران زمین ، فارغ و به کنار نبود.

اکنون آن کودکان ، نوجوانان و جوانان – نه آن گونه کامیاب و سرفراز که امید داشتند – به نیمه ی راه زندگی رسیده اند؛ زندگی ای که با یک جنگ آغاز یا همبسته شد و به سایه ی چیره ی شاید جنگی دیگر رسیده است. امید فراوان داریم که جناب عالی با فرمان انتشار این دو یادگار ماندگار ، ضمن پاسداشت شادروان « نادر ابراهیمی » و نیز « هوشنگ لطیف پور »  لختی ، آری تنها لختی آسایش و آرامش را برای این نسل تن سرشته شده به دلهره و هراس به ارمغان آورید.

به راستی کدامین ارمغان می تواند این چنین مرهم زخم های سرنوشت سرشته به دلشوره و دلهره ی این نسل پر تنش و نگرانی شود ؟

دهه هاست که سیمای جمهوری اسلامی ایران نتوانسته برنامه ای هم قد و قواره ی این دو اثر ماندگار و بی همانند به نمایش سپارد. کارتون های این گروه ، چه آن گاه که با مرض همه گیر فوتبال همراه و همبسته شدند ، و چه آن هنگام که نمایشگر خشونت ها ، کشتار ها و انفجارهای روبات های تخیلی و کیهان پیمای سده های آینده شدند ، تنها اختلال ( بیماری ) روان پزشکی « بحران هویت » را ژرفا و گستره ی فزون تر بخشیدند و « اختلال و ویژگی های پر رنگ شخصیتی مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و اجتماع ستیز ( آنتی سوشیال ) » را فراگیرتر نمودند.

تا آن جا که « شب های برره » ی پر هواداری که به تماشا و تحسین پشت صحنه اش شتافتید ، آیینه و جلوه ی اجتماع مان باشد؛ « شب های برره » ای که سیمای همه گیری اختلالات شخصیتی کلاستر بی – نمایشگر ( هیستریونیک ) ، خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و اجتماع ستیز ( آنتی سوشیال ) – بود.

اکنون ما امضاکنندگان این کمپین اینترنتی ، از ژرفای ذهن و اندیشه ی خود براین باوریم که انتشار دی وی دی های دو سریال خاطره انگیز « سفرهای هامی و کامی » و « خپل و باغ گل ها » می تواند مرهمی جان افزا بر زخم های سرنوشت سرشته به دلشوره و دلهره مان باشد که نگرانی ، تنش ، تشویش ، اضطراب و التهاب را تقدیر عمرمان نموده است.

جناب آقای ضرغامی ،

جوانی مان گذشت؛ میان سال شده ایم و ناکام به نیمه ی راه زندگی رسیده ایم. زندگی ای که با یک جنگ آغاز یا همبسته شد و به سایه ی چیره ی شاید جنگی دیگر رسیده است. به راستی کدامین ارمغان ، هم چون داشته های پر بار و سرشار سال های کودکی و نوجوانی ، می تواند مرهمی بر زخم های سرنوشت سراسر دلشوره و دلهره ی این نسل ملتهب و نگران باشد ؟؟

امید که با همیاری و همکاری جناب عالی ، این نوشدارو ، پیش از مرگ ، به کام سهراب ها و سیاوش های این نسل بحران زده گوارا شود. نوشدارو و اکسیری که  بی گمان از بنگ و افیون و اکس و الکل نیک فرجام تر است.

   با سپاس فراوان  

Advertisements